‏نمایش پست‌ها با برچسب ریزش شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ریزش شعر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه

بايد گذشت


دري باز مي شود به وسوسه
وارد مي شوي
نمي داني خارج شده اي

۱۳۸۹ شهریور ۲, سه‌شنبه

هر شب تنهایی

ببخش بابت پابرهنه رفتنت
سپرده بودم کفشهایت را بدزدند
که بمانی...

پ.ن: اگر تکراری بود ببخشید، اما خودم اینو خیلی دوست دارم. حالا تو هی زیر لب بگو خودشیفته...

۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

غم

1- غمگين ترين ترانه تاريخ از نظر من "سر اومد زمستون" ئه. نميشه كه گوش بدم و اشك نشينه تو چشام.
2- اين هم دعاي من براي ما:
الهي بموني، بمونم، بمونيم
سر اومد زمستونو با هم بخونيم...

۱۳۸۸ اسفند ۲, یکشنبه

آخرين سنگر


اول: آهنگ خون بازي داريوش رو گوش كنيد
دوم: اين مطلب رو بخونيد
سوم: اين چند خط رو هم از من داشته باشيد:

آخرين سنگر چه تلخه، سهم ما يه آسمون بود
نه يه زندون پر تحقير كه سياهي رنگ اون بود
آخرين سنگر چه سرده، آخر تاريك بن بست
دست شوم سرنوشتي كه درُ به روي ما بست
آخرين سنگر همينجاست، يه جهنم پر ترديد
يه خداي سخت و بيرحم كه من و تو رو نميديد...

۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

بيا... ببين... برو...


اگر چه مست و خرابم، ولي خيارم كن                     ميان رنده عشقت شيارشيــــــــارم كن
براي بودن با تو چقدر  دلم  تنگ  است                     بيــــــــا و فكر دوايي  به  اين  ويارم  كن
دگر  تحمل  اين  شهر  آشنايم نيست                     مـــرا   غريب ترين  مرد  اين  ديـــارم كن
بيا  و  كاهش  وزن  مرا  ببين  و  بــــرو                     ببين چه كم شده حامد، تو بسيارم كن

۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه

محرم سبز - 3


از ظلم شما درون خود می جوشیم
فریاد زدیم (البته خاموشیم!)
امسال سیاهی شما ما را بس
از داغ حسین، سبز به تن می پوشیم

محرم سبز - 2


آنان که به رای ما خیانت کردند
بر ساحت سبز ما اهانت کردند
با سبک معاویه و با لحن یزید
تمدید خلافت و دیانت کردند

۱۳۸۸ آذر ۲۵, چهارشنبه

محرم سبز


از صندوق آراء شما دزدیدند
بر خون شهیدان شما خندیدند
از شمر و یزید و حرمله یاد کنید
با پرچم سبزتان که می جنگیدند

۱۳۸۸ آذر ۹, دوشنبه

کاشفان فروتنِ تن!


تو از لب من، من از لبت ترسیدم
در لحظه ی کشف پیکرت ترسیدم
یک عمر تمام آرزویم بودی
تا آنکه رسیدم به تنت... ترسیدم!

۱۳۸۸ آبان ۲۶, سه‌شنبه

حالا اما قدم میزنم...


این اشک نیست
کلمه هاست که راه خروج را اشتباه رفته اند
همیشه
آنجا که نباید
کلام اینگونه جاری میشود

===
این شعر 29 اسفند 86 در قطار روی کاغذ چکید

۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

انا لله و انا الیه راجعون


پرنده مُرد
آسمان ریخت...

۱۳۸۸ آبان ۱۸, دوشنبه

ببار ای بارون ببار...


من بی تو شبی شبیه یک ابر شوم
تسلیم قضا و طالع و جبر شوم
ابری که به اجبار برایت باران
میگریم و قطره قطره در قبر شوم

۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه

تو که دستت به نوشتن آشناست!


باید تمام خط نام تو را نوشت
در هر ورق فقط نام تو را نوشت
از هر طرف که رفت مرد اسیر عشق
در طول شش جهت نام تو را نوشت
شاعر به جای شعر با قطره های اشک
در حسرت لبت نام تو را نوشت
تکلیف هر شبت دیگر از او نخواه
او جای هر لغت نام تو را نوشت
در کل این جهان حق هم به جای خود
از روی مصلحت نام تو را نوشت

*این غزل در سال 87 سروده شده است.