‏نمایش پست‌ها با برچسب جامعه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جامعه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ مهر ۱۵, پنجشنبه

مجازات مرگ

به دوستم (علي كوچيكه ص.) پيشنهاد دادم كه متني رو براي بلاگم آماده كنه. ايشون هم متن زير رو پيشنهاد داد. البته دوست  داشتم متني يا شعري از خودش بود.
***
مجازات مرگ يک وسيله ترور است، وهيچ نمونه ای از عمل حق طلبانه نيست. اين بسيار سخت است و ابدا غير ممکن است، يک قرار داد که بوسيله آن بتوان اين حق را قائل شد و يا هدفی را برای آن مشخص کرد که مجازات مرگ در يک جامعه متمدن افتخار آميز را بتواند مستدل کند. مجازات بطور عادی اين گونه مورد دفاع قرار ميگيرد که يک وسيله برای بهتر نمودن و يا ترساندن است. اما کدامين حق را کسی دارا مي باشد که مرا مجازات کند ، تا ديگران را بهتر کند و يا بترساند؟ بعلاوه چيزی بنام آمار وجود دارد، و اين در تاريخ نشان مي دهد که ، هردو کاملا وتماما اين را ثابت مي کنند ،جهان از زمان بوسيله مجازات نه بهتر شده است و نه ترسانده شده است. کاملا برعکس ...
اگر ما در مورد مسائل بطور روشن سخن بگوييم و از در پرده سخن گفتن امتناع کنيم، در اين صورت مجازات يک وسيله دفاعی جامعه است عليه نقض شرايط زندگی، هرچيزی که محتوی آن مي‌خواهد باشد. اما اين چه چامعه ای است که وسيله بهتری برای دفاع از خود جز جلاد نمي شناسد...؟ زمانی که تبهکاری در اعداد و رقم بزرگ بررسی شوند، در تکرار و نوع تکرار آن نشان ميدهد که  اين الزام وجود ندارد بجای اينکه جلاد را مورد تجليل قرار دهيم، که يکسری تبهکاری را از بين ببرد، که برای تبهکاری جديدی مکان ايجاد کنيم، بايستی که در مورد چنين سيستمی فکر کنيم که چنين تبهکاری را توليد مي‌کند؟
کارل مارکس ، مجازات مرگ

۱۳۸۸ آذر ۱, یکشنبه

آقا نگه دار پیاده میشم! (2)


تاکسی برای سوار کردن مسافر نگه داشت. اون طرف خیابون دختری سگ بغل رد می شد.
مسافری که جلو نشسته بود گفت: "انگار بچشو بغل کرده."
چند ثانیه مکث کردم و گفتم: "خب؟! چه اشکالی داره؟"
بی اینکه برگرده و نگاهم کنه جواب داد:"من که چیز بدی نگفتم."
من اما داشتم از آینه بغل تاکسی نگاهش میکردم و بهش گفتم: "خیلی هم اشکال داره. من هم مثل شما سگ بغل نمیکنم اما به کسی که سگ بغل میکنه توهین نمیکنم."
تا آخر مسیر کسی حرفی نزد.
=====
عادت کردیم همیشه در رابطه با سوم شخص غایب صحبت کنیم، اعمالشو در ترازو قرار بدیم، قضاوت کنیم و سر آخر حکم صادر کنیم و برای خالی نبودن عریضه 4 تا لیچار هم بار طرف کنیم. وقتی این عادت در تمام ما نفوذ کرده، دیگه چه دلیلی داره از رفتار کسی مثل اون آقا که به هر کی هر چی میخواد نسبت میده (اون هم از تلویزیون با اون همه مخاطب زمان مناظره ها)عصبانی بشیم. زشته به خدا. نکنیم از این کارا یا لااقل کمتر بکنیم.

۱۳۸۸ مهر ۲۸, سه‌شنبه

آقا نگه دار پیاده میشم!


اگر اتوبوس سوار شده باشید و اتوبوس شلوغ باشد، که معمولا هست، حتما مشابه چیزی که میخوام تعریف کنم دیدید:
=====
راننده: ایستگاه کسی پیاده میشه؟
یک یا چند نفر از مسافران: نه آقا! برو!
=====

به نظر شما چرا افرادی هستند که به جای بقیه تصمیم میگیرند؟ در حالی که ممکن من یا شما و یا یکی دیگر از مسافران در این ایستگاه پیاده بشیم. چیزی که به ذهن من میرسه اینه که استبداد در تفکر خیلی از افراد جامعه نفوذ کرده و ما حتی اگر رای مون را، که دزدیدن دارن باهاش پز میدن، پس بگیریم سالها باید کار و تلاش کنیم تا ذهنهامان رو از شر این تفکر بسته و مستبد خلاص کنیم.